|
به نام او به یاد تو
|
||||
|
|
||||
عشق را گوهر ز کانی دیگر است مرغ عشق از آشیانی دیگر است هر که ازجان عشق میورزد خطاست عشق ورزیدن به جانی دیگر است عاشقی را خوش جهانی است ای پسر و آن جهان را آسمانی دیگر است گر چه عاشق با تو باشد در میان جای دیگر در میانی دیگر است کی کند عاشق نگاهی در جهان ؟ زآنک عاشق را زبانی دیگر است کس نداند مرد عاشق را ولیک هر گروهی را گمانی دیگر است نیست عاشق را به یک موضع قرار هر زمانی در مکانی دیگر است نی خطا گفتم برون است از مکان لا مکان او را نشانی دیگر است جوهر عطار در سودای عشق گویی آن از بحر و کانی دیگر است
+
نوشته شده در 84/05/21ساعت 23:26 توسط فا طی
|

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده است این عشق آتشین پر از درد بی امید دروادی گناه و جنونم کشانده بود رفتم که داغ بوسه ی پر حسرت ترا با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم رفتم که ناتمام بمانم در این سرود رفتم که با نگه بخود آبرو دهم رفتم مگو مگو که چرا رفت ننگ بود عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما از پرده ی خموشی و ظلمت چو نور صبح بیرون فتاده بود به یکباره راز ما رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم در لابلای دامن شبرنگ زندگی رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان فارغ شوم زکشمکش و جنگ زندگی من از دو چشم روشن و گرین گریختم از خنده های وحشی طوفان گریختم از بستر وصال به آغوش سرد هجر آزرده از ملامت وجدان گریختم ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز دیگر سراغ شعله ی آتش زمن مگیر می خواستم که شعله شوم سر کشی کنم مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر روحی مشوشم که شبی بی خبر زخویش در دامن سکوت به تلخی گریستم نالان ز کرده ها و پشیمان زگفته ها دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم
+
نوشته شده در 84/05/14ساعت 23:46 توسط فا طی
|

در سکوت دلنشین شب
در جهان پر خیال خواب
در صدای خنده ی سحر
در نگاه گرم آفتاب
در طراوت هوای باغ
در سکوت نرم جویبار
در ترانه های چلچله
در هوای پاک نوبهار
یاد تو به باغ خاطرم عطر می دهد
+
نوشته شده در 84/05/04ساعت 11:0 توسط فا طی
|
