|
به نام او به یاد تو
|
||||
|
|
||||
نيمه گمشده ام آخر کيست نيمه گمشده ام يک سيب است نيمه گمشده ام يک آهوست نيمه گمشده ام يک درياست نيمه گمشده ام يک رود است نيمه گمشدهام يک کوه است نيمه گمشده ام يک بيد است نيمه گمشده ام يک فصل است نيمه گمشده ام يک ساز است نيمه گمشده ام يک ابر است نيمه گمشده ام يک دشت است نيمه گمشده ام مهتاب است نيمه گمشده ام يک تنهاست نيمه گمشده ام در ياد است نيمه گمشده ام را ز خدا مي خواهم
اين سواليست که با خود دارم
سيب سرخي که ز باغ ازلي مي آيد
وچه چشمان سياهي دارد
چقدر تندرواست
مثل اين که دل او نيز هوايي دارد
چقدر موجو تلاطم دارد
چقدر جذر چقدر مد چقدر آبي روشن دارد
از کنار دل من مي گذرد
و ترش مي سازد به هواي دل سودا زده اش
پر صلابت پر حجم و عجب شرم و حيايي دارد
که به مجنون صفتي مشهور است
که همه فصل خدا را دارد
و صداي ني مجنون دارد
و صداي دل پر درد زمان که براي دل من مي خواند
سيرت و صورت زيبا دارد
ولي گه گاه دلش مي گيرد پس کمي اشک ز خود مي بارد
پر ز گلهاي شقايق شده است
پر ز عطر است پر ز سنبل
پر ز خواب گل مريم شده است
که شب تار به هم مي پويد
که دلي پر ز شکايت دارد
و کسي را به نفس مي خواهد که بر او راز و غم دل گويد
و درون دل من مي ماند
و براي دل مهتابيمان نور و عشق ابدي مي خواهم
نور و عشقي ز صفا مي خواهم که ميان من و اوجاويد است

+
نوشته شده در 86/08/06ساعت 23:46 توسط فا طی
|
